محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
704
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كسان بگيرند . و بگفت تا هر كه را كشت و حاصل آفت رسد به اندازهء آفت خراج از او بردارند و هر كس از اهل سرانه كه بميرد يا از پنجاه سالگى درگذرد سرانهء وى باطل كنند و به دو بنويسند تا عاملان را به مقتضاى آن كار كردن فرمايد و نگذارند تا عاملان از كمتر از بيست سالگان سرانه بگيرند . و چنان بود كه كسرى يكى از دبيران را كه به شرف و مروت و كفايت نامور بود و بابك نام داشت پسر پيروان به ديوان سپاه بر گماشت و او به كسرى گفت : « كار من راست نشود جز آنكه مانع از پيش هر كار كه مصلحت ملك باشد برخيزد » و كسرى پذيرفت . آنگاه بابك بگفت تا در جايى كه سپاه را مىديد سكويى بساختند و فرش سوسنگرد گسترد و جاجيم پشمين بر آن كشيد و بالشها براى تكيهء وى نهادند آنگاه بر فرش نشست و منادى وى در سپاه ندا داد كه سواران با اسب و سلاح و پيادگان با سلاح بايسته بيايند و سپاه چنان كه فرمان داده بود بيامد اما كسرى را در آن ميانه نديد و بگفت تا بروند . و روز دوم منادى وى همان ندا داد و سپاه بيامد و چون كسرى را در ميانه نديد گفت بروند و روز ديگر بيايند و به منادى خويش گفت تا به روز سوم ندا داد هيچكس از سپاه و آنكه تاج و تخت دارد باز نماند كه در اين كار تساهل نيست و كسرى خبر يافت و تاج بر نهاد و سلاح جنگاوران برگرفت و با سپاه پيش بابك شد . و سلاح سواران زره بود و ساق بند و شمشير و نيزه و سپر و گرز و كمربند و تبر زين و جعبه اى با دو كمان و سى تير و دو زه پيچيده و آويخته از پشت خود . و كسرى با سلاح تمام پيش بابك شد بجز دو زه آويخته و بابك نام وى را رقم نزد و گفت : « اى پادشاه به جاى داد ايستاده اى كه تساهل نباشد ، از اقسام سلاح آنچه بايد بيار . »